وبسایت شخصی محمد حسین تیرآور

۳۶ مطلب با موضوع «یاداشت ها» ثبت شده است

(گزارش ساده ای که به نظرم در دوره ای باید انتشار داده میشد)

(منتشر شده در باشگاه خبرنکاران)

تاریخ سینمای بعد از انقلاب اسلامی حامل تجربیات موفقی است که ضمن استقبال و بازخورد مناسب در داخل کشور، پایشان را چند قدمی بلندتر برداشته اند و در خارج مرزها به عنوان دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی نقش بازی کرده‌اند.

می‌توان اینگونه گفت که تعداد زیادی از پروژه‌های موفق در پخش جهانی متعلق به گونه‌ای است که موضوع اصلی آن ها دینی است.

اگر بخواهیم تلویزیون را مصداقی برای سینما در نظر بگیریم نمونه های بسیاری است که نشان دهد تلویزیون در پخش جهانی موفق ظاهر شده است؛ به عنوان مثال دوبله عربی سریال «یوسف پیامبر» در بیش از ۵۴کشور عرب‌زبان و برخی از کشورهای مسلمان غیرعرب مانند تاجیکستان و برخی کشورهای اروپایی به نمایش درآمده و مورد استقبال زیادی قرار گرفته است، به طوری که در همان زمان صدا و سیما خبر نمایش چندباره این سریال را از بسیاری از کشورهای آسیای میانه منتشر می‌کرد.

(منتشر شده در باشگاه خبرنگاران جوان)

اگر وقت دارید خواندن این مصاحبه را از دست ندهید


تصاویر فیلم «ملی و راه های نرفته‌اش» آخرین ساخته تهمینه میلانی مکرر بعد از انتشار در فضای مجازی پخش شده است. فیلمی تلخ که عاطفه و احساس هر بیننده ای را تحریک می‌کند و حس نوع دوستی باعث می‌شود با فیلم همدلانه تا انتها همراه شود. این همراهی را در پیام های انتقادی افرادی می‌بینید که زیر پست منتقدان این فیلم نوشته‌اند.

موضوع فیلم با توجه به نام کارگردان قابل حدس است، محجوریت زن و زنان.

دکتر محمد تقی کرمی، عضو هیئت علمی و رئیس گروه مطالعات زنان دانشگاه علامه طباطبایی، یکی از چهره های نام آشنای حوزه مطالعات زن و خانواده در گفتگو با خبرنگار ما نگاهی تکنیکی به این فیلم داشته و با پیگیری صحبت‌هایش متوجه این نکته می‌شوید که شاید چند سالی‌ست به طور جدی رسانه سینما را مورد مطالعه و پیگیری قرار می‌دهند.

گزارش

شاید کم‌فروش ترین و کم‌سانس‌ترین فیلم روی پرده این روزها، بهانه خوبی برای نوشتن گزارش از نظرات مخاطبانش نباشد. فیلمی که کم می‌فروشد و ترس از کم فروشی آن باعث می‌شود، سالن‌های انتهای شب و کمی را در اختیارش قرار دهند.

«آن سوی ابرها» آخرین ساخته کارگردان فیلم سینمایی «محمد رسول الله» و «بچه های آسمان» جزو کم فروش ترین فیلم های سینمای امروز است و بر خلاف فیلم هایی مثل «تگزاس» و «عصبانی نیستم»، ظاهراً مدیران تشخیص داده‌اند که این فیلم سرگرمی مفید و مناسبی برای این شب های ماه رمضان مردم محسوب نمی‌شود.

برای جویا شدن نظرات مردم، سانس‌های این فیلم را در سایت‌های فروش بلیت اینترنتی بررسی می‌کنم. پراکندگی و کم بودن سانس‌ها و یا دیروقت بودن زمان نمایش فیلم مانع از رفتنم به سینما و گفتگوی حضوری با تماشاگران شد. البته گفتگوی حضوری یک آسیب هم دارد، تا وقت کنی با یک نفر صحبت کنی، همه از درب خروج سینما خارج شده‌اند و تو مانده‌ای و یک نظر. تنها راه صفحات رسمی این فیلم در فضای مجازی است. فیلم کم تبلیغ و کم مخاطب،‌ اظهار نظر زیادی هم نخواهد داشت؛ تنها باید بگردی تا متوجه نظرات چند مخاطب شوی.

تهیه‌کنندگان و دست اندرکاران تولیدات سینمایی در ایران، مانند هر پیشه و هر صنف دیگر، هنگام تصمیم گیری هایشان بر تاریخ و گذشته‌ی حرفه‌ی خود سوار می‌شوند، مانند دیگر نقاط دنیا.

یک نویسنده برای شروع نوشتن فیلم نامه، قطعا نمونه های نزدیک به ایده‌ی خود را بررسی می‌کند، مانند تهیه کننده ای که هنگام سبک-سنگین کردن پیشنهاد های خود، نمونه های مشابه‌ را بررسی می‌کند تا میزان برگشت مالی و فروش گیشه را حدس بزند.

مدیریت چند سال اخیر سینمای ایران برای کارگردان و سینماگری که صرفاً به سود مالی خود می اندیشد، یک الگو روی میز می گذارد که سود بالا را برای جیب آن ها تضمین می‌کند؛ با تابوها بازی کن.

اگر به نوشته‌های ریزش دقت نکرده باشید، تصویر دو کودک با لباس ایرانی در یک عکس قدیمی مفهوم خاصی را القا نمی‌کند. پوستر جشنواره جهانی فیلم فجر مخاطب را بیشتر یاد استقبال‌های رسمی از مشاهیر و سیاسیون می اندازد که دو کودک گل به دست در لحظه ورود به آنان خوشامد می‌گویند. قطعا این پوستر برای مخاطب در حال گذر یا کسی که به نوشته ها دقت نکرده باشد مفهومی ندارد تا زمانی که تصویر پوستر بر روی یک کیک چاپ میشود:


جشنواره جهانی فجر


کیک تولد 120 سالگی سینمای ایران، بریده شد

با این تیتر مشخص می‌شود که پوستر مذکور احتمالا یکی از همان عکس هایی است که میرزا ابراهیم خان عکاس باشی از نوه و نتیجه‌های یکی از درباریان گرفته است.

برخی از یاداشت هایی که ابتدای سال در کانال کوچک شخصی ام در تلگرام منتشر کردم 


#فرهنگ_نوشت


بسم الله الرحمن الرحیم


شما اگر تهیه کننده صدا و سیما باشید، هر سال تحویل و هر عید و مناسبت، میتوانید با یک ایده تکراری مدیران را مجاب برای واگذاری یک برنامه به خود کنید.

دعوت از یک سری بازیگر و خواننده سلبریتی و فراهم شدن یک گفتگوی تمجید گونه برای هرچه مسئله تر شدن زندگی خصوصی و جایگاه آن ها!


خیلی وجود چند نکته مثبت و یا حضور چند عمامه به سر و حتی توسلات معنوی را جدی نگیرید. اینها رعایت اقتضاعات حد اقلی شبکه های ملی سیمای جمهوری اسلامیست و از نقد به کلیت بدون فکر این روند تکراری نمی کاهد.

نقش مجریان چیست؟

چک هر ساله این کلیشه، با حضور و اجرای  مجریان نقد میشود.


این نکات در هر برنامه و هر شبکه شدت و ضعف خود را دارد .

اجمالا برای ارزیابی و نمره دادن به یک محصول رسانه ای این سوال را بپرسید که :

این برنامه چه چیزی را برای من مسئله و چه میلی را برای من زنده میکند؟؟


برنامه مردان آهنین چه علاقه ای را در من زنده میکند یا شنیدن مکرر سوال( تا حالا عاشق شدی ) از یک بازیگر چه رفتاری را برای ما الگو و چه خبری را برای مخاطب مسئله میکند؟

(ابتدای یاداشت فوق متفاوت است شبیه یکی از یاداشت های قبلی ام هست اما کاملا متفاوت است)

آیا در روزگار اخیر، باید از مفاهیم غیر‌مقبولمان فرار کنیم؟

«در خانه کتابی خوانده‌ام. احساس باسوادی و مهم‌بودن ملموس شده است در وجودم.
کتاب را به جای آنکه در کیفم بگذارم، در دست می‌گیرم، به طوری که دیگران بتوانند آن را ببینند.
انتهای کتاب را با دست راست و پشت جلد را به پهلوی سمت راست و به کمربند خود می‌چسبانم تا اسم کتاب زیر دستم پنهان نشود. حالا نوبت به پیدا شدن بهانه است. در دانشگاه یا هررجای دیگر، در مقابل آشنایان خود راه می‌روم، حواسم را جمع کرده‌ام که نکند دستم کتاب را بپوشاند. اگر بتوانم جلویشان چند صفحه‌ای بخوانم که دیگر عالی است. بعد از مطالعه، کتاب را جلوی میزم می‌گذارم تا دوستانم کنجکاو شوند، این طور بهتر است.

کفش‌هایم نو هستند. از لای در می‌خواهم صحبت کنم؛ پایم را کمی جلو می‌آورم. مدام اما آرام به زمین می‌کوبم؛ بعید است به زمین نگاهی نکند.

بسم الله الرحمن الرحیم

(کمی مجبور شدم عجله ای نویسم. تیتر برای مسعود امجدیان از دوستان هستند)

بررسی عملکرد سایت «کافه سینما» به سردبیری «امیر قادری»

موضوع «اخبار زرد و نقش رسانه‌های سینمایی» بهانه‌ی مناظره تلویزیونی شده است و «امیر قادری» یک طرف مناظره آنتن زنده تلویزیونی شبکه خبر، به عنوان سردبیر سایت سینمایی «کافه سینما» نشسته است و در کلام نخست خود به «بی‌سوادی» منتقدینش اشاره می‌کند؛ سردبیر سایت ۸ ساله «کافه سینما» چند ماه پیش هم نحوه اعتراض به یک فیلم را هم اینگونه بیان می‌کند:



درحالی که عموم جامعه رصد و قوانین مربوط به سلامت مواد غذایی و بهداشتی‌ای که بر سلول‌های ظاهری بدن تاثیر می‌گذارند را به راحتی پذیرفته‌اند و در جهانی که سازمان‌هایی موظف به تعیین و رصدِ حد و مرز مقدار اوکتان کالای خطرناکی چون سیگار بر جلوگیری از ضرر کمتر آن برای جوامع هستند؛ هنرمندان ایرانی در صفحات شبکه‌های اجتماعی خود، در برگه‌ای بنفش، با شعار «هنر توقیف شدنی نیست» و جمله‌ای که ضمن اشاره نام هنرمند می‌گوید: «من … می‌خواهم هیچ فیلمی توقیف نشود» کمپینی تشکیل داده‌اند و خواستار بی‌توجهی به تنظیم ضوابط برای توجه به غذای روح و فکر جامعه خود شده‌اند.

بسم الله الرحمن الرحیم




 تذکر ابتدایی: لطفا مرا متهم به وقت‌نشناسی نکنید؛ اتفاقا فرصتش هم‌اکنون است. گاهی اوقات حرف را سر موقع بگویی سریعتر به نتیجه می‌رسی و چندان نیاز به استدلال آوردن نداری، استدلال‌ها فعلا عیان هستند، مثل شعله‌های آتشی درشب.
اتفاقا در پی «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد» می‌خواهم بگویم؛ حال که دل‌های شما نیز خراشیده شده است از سقوط یک ساختمان، و مادامی که تنور احساسمان گرمِ دودُ آتش است،  نانِ یک تجربه بر دیواره‌اش می‌چسبد، و الا اگر سرد شد، شاید خمیر تجربه بر دست بگندد و سفره قضاوتی بزرگ خالی بماند!
از شما اجازه می‌خواهم قضاوت یک هنرمند بین‌المللی نسبت به مردم سرزمینش را که کمتر از یک ماه از انتشارشان می‌گذرد مرور کنیم. این کارگردان خطاب به رئیس‌جمهور می‌نویسد:
«‌یک روز به اورژانس شهر سری بزنند و مخفیانه سوار بر آمبولانسی شوند که قرار است بیماری بی‌رمق را به بیمارستانی برساند و از نزدیک شاهد باشند چگونه در مسیر، به جای راه باز کردن برای نجات جان یک بیمار، مسابقه‌ای تلخ بین دیگران است برای پیشی گرفتن از هم که پشت آمبولانس حامل یک هموطن رو به مرگ جای بگیرند و از این موقعیت برای زود‌تر رسیدن به مقصد ‌‌نهایت استفاده را ببرند. این مثالی ساده، تلخ و تکراری‌ است اما خلاصه‌ای است از وضعیت امروز ما. چه کسی پاسخگوی این بی‌رحمی پنهان است؟» این کارگردان در ادامه با لحنی نهیب‌گونه ادامه می‌دهد: «‌ما چرا و کی چنین شدیم؟ ما مردمانی که دیگر دوست داشتن هم‌وطن را از یاد برده‌ایم، ما که خشونت‌های پنهان و ریز در رفتار و گفتار روزمره‌مان ابزاری شده است برای بیرون کشیدن گلیم فردیمان از اجتماع. ما که دروغ را به عنوان مهارتی برای زیستن دوگانه در بیرون و درون خانه می‌آموزیم و به کودکانمان می‌آموزانیم.
 ما که تنها نظاره‌گر و شنونده فراموشکار رنج‌هائیم.»
این قضاوت بی‌رحمانه را کنار تصاویر و صحنه‌های  پر‌تکرار این چند روز بگذارید تا هدف از نوشتن این چند خط بهتر مشخص شود؛ تا شاید برای یک بار هم شده بخواهیم از حق معنوی یک ملت اعاده حیثیت کنیم.
 جناب کارگردان اسکاری ایران، شما کدام مردم را در مجامع بین‌المللی نمایندگی می‌کنید؟ فرصت‌طلبی  بی‌حدی که شما را به نوشتن نامه‌ای به رئیس‌جمهور وادار می‌کند، خصلت رایج کدام ملت است؟
جناب کارگردان، فرصت‌طلب پشتش را به آتش می‌کند، دل به آتش نمی‌زند.
کسی که به دنبال بیرون کشیدن گلیم فردی‌اش در اجتماع است را با ایستادن در صف‌های اهدای خون، آن هم برای فداکارانی که شاید اصلا زنده نباشند چه کار؟
 چگونه فراموشی نوع دوستی را از صد‌ها هزار مطلبی که در فضای مجازی و گهگاه با چشمان خیس و گلوی از بغض گرفته شده برای دعوت دیگران به خواندن «‌امن یجیب» و دعا برای از کار نیفتادن قلب یک پدر در زیر آوار باور کنیم؟ حضور برشکاران صنعتی داوطلب در سانحه را نیز، زنان داوطلب حاضر در محل برای رساندن غذا به آتش‌نشان‌ها را نیز.
ما مردمانی که دیگر دوست داشتن هم‌وطن را از یاد برده‌ایم؟؟ از کدام مردمان سخن می‌گویید؟ مردمان دعا به دستی که در مساجد و حسینیه‌ها یا کنار مراکز آتش‌نشانی، شبانه به ریسمان امیدی چنگ زده‌اند و دعای توسل را برای زنده ماندن پیکر‌های جوانان غیور زیر آوار چند صد تنی زمزمه می‌کنند؟ یا فرصت‌طلبی اهدای گل‌ها و همدردی‌های مردم در مراکز 125 است؟
جناب کارگردان، گرافیست‌هایی را که رشادت جوانان را می‌بینند و در فرصتی اندک رشادتشان را تصویر می‌بخشند، یا خواننده‌هایی که قطعه‌ای می‌نوازند یا شعرایی که  این جوانان را ققنوس خطاب می‌کنند را چه خطاب کنیم؟ کسانی که «‌تنها نظار‌گر و شنونده فراموشکار رنج‌ها»  هستند؟ و این مرثیه‌خوانی‌ها را بگذاریم به حساب فراموشی هم‌وطنان؟
چرا از ملتی که شما توصیف کردید چنین صحنه‌هایی خلق شد؟ و براستی شما هنرمند کدام جامعه هستید؟ و تا امروز مردم برای  پیروزی‌های جهانی کدام هنرمند  احساس غرور می‌کردند؟

و به یاد بیاورید که زمان نوشتن نامه شما به رئیس‌جمهور، همزمان شده بود با یکی از بی‌شمار اتفاق رشادت‌گونه این مردم، یعنی اعلام 1000 شهید در جنگ با داعش.

آنچه پنهان است و گهگاه زبانه می‌کشد، نه آتش بی‌رحمی که شعله‌های خاکستر زیر آوار است برای هر چه ناامید‌تر شدن مادری برای سالم بیرون آمدن پسرش که نه برای بیرون کشیدن گلیم شخصی‌اش، که برای بیرون آوردن مردمان باقی مانده در «پلاسکو» دل به شعله‌ها زده بود.این حادثه تمام می‌شود و قطعا مصداقی دیگر از همدلی در مراسم تشییع پیکر این بزرگ مردان در تهران و ایران خلق خواهد شد تا جدای از مصادیق بی‌شمار گذشته، سندی دیگر باشد بر عیار پایین تشخیص و نگاه چرک و اغراق شده و خلاف واقع کارگردانانی که خود را هنرمند اجتماعی خطاب می‌کنند.

جناب کارگردان، این بود خلاصه‌ای از وضعیت امروز ما.


کانال شخصی:

@farhangneveshtman