وبسایت شخصی محمد حسین تیرآور

۳۳ مطلب با موضوع «یاداشت ها» ثبت شده است

تهیه‌کنندگان و دست اندرکاران تولیدات سینمایی در ایران، مانند هر پیشه و هر صنف دیگر، هنگام تصمیم گیری هایشان بر تاریخ و گذشته‌ی حرفه‌ی خود سوار می‌شوند، مانند دیگر نقاط دنیا.

یک نویسنده برای شروع نوشتن فیلم نامه، قطعا نمونه های نزدیک به ایده‌ی خود را بررسی می‌کند، مانند تهیه کننده ای که هنگام سبک-سنگین کردن پیشنهاد های خود، نمونه های مشابه‌ را بررسی می‌کند تا میزان برگشت مالی و فروش گیشه را حدس بزند.

مدیریت چند سال اخیر سینمای ایران برای کارگردان و سینماگری که صرفاً به سود مالی خود می اندیشد، یک الگو روی میز می گذارد که سود بالا را برای جیب آن ها تضمین می‌کند؛ با تابوها بازی کن.

اگر به نوشته‌های ریزش دقت نکرده باشید، تصویر دو کودک با لباس ایرانی در یک عکس قدیمی مفهوم خاصی را القا نمی‌کند. پوستر جشنواره جهانی فیلم فجر مخاطب را بیشتر یاد استقبال‌های رسمی از مشاهیر و سیاسیون می اندازد که دو کودک گل به دست در لحظه ورود به آنان خوشامد می‌گویند. قطعا این پوستر برای مخاطب در حال گذر یا کسی که به نوشته ها دقت نکرده باشد مفهومی ندارد تا زمانی که تصویر پوستر بر روی یک کیک چاپ میشود:


جشنواره جهانی فجر


کیک تولد 120 سالگی سینمای ایران، بریده شد

با این تیتر مشخص می‌شود که پوستر مذکور احتمالا یکی از همان عکس هایی است که میرزا ابراهیم خان عکاس باشی از نوه و نتیجه‌های یکی از درباریان گرفته است.

برخی از یاداشت هایی که ابتدای سال در کانال کوچک شخصی ام در تلگرام منتشر کردم 


#فرهنگ_نوشت


بسم الله الرحمن الرحیم


شما اگر تهیه کننده صدا و سیما باشید، هر سال تحویل و هر عید و مناسبت، میتوانید با یک ایده تکراری مدیران را مجاب برای واگذاری یک برنامه به خود کنید.

دعوت از یک سری بازیگر و خواننده سلبریتی و فراهم شدن یک گفتگوی تمجید گونه برای هرچه مسئله تر شدن زندگی خصوصی و جایگاه آن ها!


خیلی وجود چند نکته مثبت و یا حضور چند عمامه به سر و حتی توسلات معنوی را جدی نگیرید. اینها رعایت اقتضاعات حد اقلی شبکه های ملی سیمای جمهوری اسلامیست و از نقد به کلیت بدون فکر این روند تکراری نمی کاهد.

نقش مجریان چیست؟

چک هر ساله این کلیشه، با حضور و اجرای  مجریان نقد میشود.


این نکات در هر برنامه و هر شبکه شدت و ضعف خود را دارد .

اجمالا برای ارزیابی و نمره دادن به یک محصول رسانه ای این سوال را بپرسید که :

این برنامه چه چیزی را برای من مسئله و چه میلی را برای من زنده میکند؟؟


برنامه مردان آهنین چه علاقه ای را در من زنده میکند یا شنیدن مکرر سوال( تا حالا عاشق شدی ) از یک بازیگر چه رفتاری را برای ما الگو و چه خبری را برای مخاطب مسئله میکند؟



بسم الله الرحمن الرحیم
جناب پرویز پرستویی در صفحه شخصی خود فیلمی از یک خانم رقاصه ی قبل از انقلاب در سن پیری درحال قدم زدن در پیاده رویی در امریکا قرارداده اند و سعی کرده اند دل شکستیشان  از دیدن این صحنه را با ما به اشتراک بگذارند و گلایه ای کنند که چرا  فلان رقاصه یا فلانی و فلانی از بازیگران دوران طاغوت از ایران رفته اند. و این از عدم بخشندگی و تنگ نظری جمهوری اسلامیست.
جناب پرستویی، هنگام دیدن پست شما تلویزیون داشت گفتگویی با ایشان(سعید راد ) انجام میدادند که  من حیا دارم فیلم های قبل از انقلاب ایشان را به کسی نشان دهم.
مسئولیت به هر دلیل در ایران نماندن یا عدم میل به دوری از منش مبتذل و کاباره پسند رقاصه ها و مطرب و بازیگری که رفته اند و نمانده اند با انقلاب است؟
این همه طلبکاری و حق به جانب پنداری همیشگی شما  بازیگران چه موقع جایش را به انصاف میدهد؟
شما که جمهوری اسلامی را به تنگ نظری متهم میکنید، بشمارید لیست بازیگران مانده را: 
جمشید مشایخی
ثریا قاسمی
عزت الله انتظامی
ژاله علو
عباس کیارستمی
بهرام بیضایی
داوود رشیدی
شهلا ریاحی
علی نصیریان
و...
#پرویز_پرستویی
#فرهنگ_نوشت


بسم الله الرحمن الرحیم 

چند خطی در رابطه #لاتاری
خیلی خلاصه:
آنچه به عنوان رابطه <دوست دختر، دوست پسر> در جامعه امروز ما رقم میخورد، مسبب بسیاری از مشکلات فرداروز ما بوده و هست.
این نوع دوستی و فضایی که با خود می آورد کلاس بی تعهدی دختر و پسریست که فردا روز، قرار است عقدنامه یک عمر تعهد  را امضا کنند و کرده اند.
تمرین اعتبار دادن به شور و هیجان لحظه ای با عینک هوس است.
مشقیست برای تنوع طلبی، و بسیار نکات دیگر که در این کوتاه نوشت نگنجید!
ذهن مشاوران متعد ما این سالها پر است از مصادیق ضرر های گاه بی جبران این سبک نو از زندگی.
طبق آماری نانوشته اکثریت و طبق آماری نوشته شده، 70 درصد خیانت ها بین کسانی بوده که قبل از ازدواج در چنین فضایی بوده اند.
در مقالات متعددی در امریکا این نکته گفته شده است که حتی دختران امریکایی ای که در دبیرستان رابطه دوستی با جنس مخالف را تجربه میکنند، دچار مشکلاتی چون افسردگی و استرس و در موارد خطرناکتر، بیماری های جنسی و سقط جنین در سنین زیر 18 سال میشوند.
در سینمای به اصطلاح آسیب شناسانه ما نسبت به این فضا توطئه سکوت وجود دارد. هیچ گاه عامل خیانت اینگونه فضا های باز اختلات و دوستی معرفی نمیشود، آسیبی را به آن نسبت نمیدهند و وجودش را عادی سازی میکنند.
هرجا و هرکس را دیده اید که قدمی برای تبلیغ یا حتی عادی سازی این روابط انجام داد، خواهشا انگشت اتهام خیانت به فردای جوانان را به سمتش بگیرید.
ای کاش لاتاری زمین بهتری برای حرف درست #غیرت انتخاب میکرد. 
غیرت ورزی به عنوانی کنشی تایید شده از طرف دوست پسر یک مرحومه، قطعا ذهنیت مثبتی نسبت به این روابط ایجاد میکند.
نمایش #کلیشه_دوست_پسر_بامرام فراتر از عادی سازی این گونه رابطه هاست.
حتی اگر این فرض(ایجاد ذهیت مثبت)را نپذیرید، عادی سازی این روابط از خطاهای بسیار نسنجیده ی  یک فیلم متعهد است.

این طلبکاری نتیجه سازمانیست انقلابی که از فرایند سفارش دادن، شاید پول دادن را خوب بلد است و هنگام سفارش سعی میکند طبق گفته های عوامل سازنده فیلم مذکور(پایتخت) نقش تهیه کننده خوب را بازی کند:
کم حرف
کم دخالت
پول بده
تهیه کننده گانی که هنگام سفارش برای بیان مواضع و سفارششان لکنت میگیرند، محکومند که اینگونه بهشان بتازند.
بازیگری که با حمایت و میدان دادن تلویزیون، سری در رشته خود دراورده، حالا تلویزیون را به خاطر مواضعش تحقیر می کند
اگر دوستان سفارش دهنده از ابتدا منطقی و محکم بر سر اصول و توقعاتشان نباشند، دستشان همیشه خدا زیر ساتور تکنسین (هنرمند) است و با چند پست فضای مجازی انگشت اتهام افکار عمومی به طرفشان میچرخد. مدیری که با شبکه ای چند ده هزار کارمندی و مخاطبی میلیونی، باید نگران چند پست اینستاگرامی باشد.

(ابتدای یاداشت فوق متفاوت است شبیه یکی از یاداشت های قبلی ام هست اما کاملا متفاوت است)

آیا در روزگار اخیر، باید از مفاهیم غیر‌مقبولمان فرار کنیم؟

«در خانه کتابی خوانده‌ام. احساس باسوادی و مهم‌بودن ملموس شده است در وجودم.
کتاب را به جای آنکه در کیفم بگذارم، در دست می‌گیرم، به طوری که دیگران بتوانند آن را ببینند.
انتهای کتاب را با دست راست و پشت جلد را به پهلوی سمت راست و به کمربند خود می‌چسبانم تا اسم کتاب زیر دستم پنهان نشود. حالا نوبت به پیدا شدن بهانه است. در دانشگاه یا هررجای دیگر، در مقابل آشنایان خود راه می‌روم، حواسم را جمع کرده‌ام که نکند دستم کتاب را بپوشاند. اگر بتوانم جلویشان چند صفحه‌ای بخوانم که دیگر عالی است. بعد از مطالعه، کتاب را جلوی میزم می‌گذارم تا دوستانم کنجکاو شوند، این طور بهتر است.

کفش‌هایم نو هستند. از لای در می‌خواهم صحبت کنم؛ پایم را کمی جلو می‌آورم. مدام اما آرام به زمین می‌کوبم؛ بعید است به زمین نگاهی نکند.

فردا برای اجرا به یک جلسه در جمعی فرهیخته دعوت شده‌ام. درست است که قولی برای رفتن به کوه نداده‌ام، اما باید در گروه بگویم که «حیف کاش می‌توانستم فردا با شما به کوه بیایم، حیف» احتمالا سوال می‌شود که چه کار داری؟ و من هم می‌گویم: «یک اجرای کوچک در کنفرانس ….»
روزنامه را از کیفم بیرون می‌آورم، با اینکه صد بار یاداشتم را خوانده‌ام، مجدد جلوی دیگران می‌خوانم. اگر پرسیدند این چیست؟ می‌گویم: یادداشت یکی از دوستان است. خواستم ببینم درست چاپ کردند یا نه؟ بعد از این حرفم روزنامه را از دستم بگیرد و اسم نویسنده را ببینند عالی می‌شود.

فردا به سخنرانی پیش از خطبه‌ها دعوت شده‌ام. مانند صدها دانشجوی دیگر؛ درست است که صد است اما صد از میان چند نفر؟ متنم را هنوز آماده نکرده‌ام. تلفن را برمی‌دارم و به تک‌تک دوستان زنگ می‌زنم. صحبتی را پیش می‌کشم و در آخر می‌گویم: «وقت ندارم، شرمنده، در حال تدوین متن پیش از خطبه فردایم هستم»
چهره ای زیبا خداوند به من داده است، تصمیم گرفته‌ام عکس هایم را دور تا دور دیوار بیرونی خانه‌ام بچسبانم، هر روز یا دو روز یک‌بار. اگر بتوانم به غیر از عکس از خود، فعالیت‌ها یا برخی از لحظات طول روز را هم بگذارم بهانه‌های بیشتری برای چسباندن عکس پیدا می‌کنم. پنجره نه راهرو هم به بیرون دید کامل دارد؛ جای خوبی برای دیدن واکنش رهگذارن است.»

اگر چند خط بالا جزئی از خاطرات کسی باشد که شما در حال خواندن آن هستید بعید نیست که نویسنده را با صفاتی چون «خودشیفته» «عقده‌ای» «بی‌جنبه» و یا «دچار کمبود » خطاب کنید. اما امروزه افعال فوق با صفاتی که ذکر شد همراه نیستند؛ به شبکه اجتماعی «اینستاگرام» نگاه کنید؛ همه آنچه گفت شد انجام می‌شود، با مخاطبی بسیار بیشتر، بدون آنکه سرزنشی از طرف خود یا دیگران به سمت فرد وجود داشته باشد.

شبکه‌های جدید تعاملی «فیسبوک» و به خصوص «اینستاگرام» کالبد جدیدی است که اجازه می‌دهد افعال مورد مذمت دیروز با معنایی غیر مذمت شده انجام شود. شما کتاب تازه مطالعه کرده‌تان را در شبکه اجتماعی خود برای همگان نمایش می‌‌دهید، اما احساس فردی را با نیت دیده شدن کتابش آنهم با یک عنوان دهان پرکن مانند «فلسفه فیلم» که در تلاش است تا دیگران را به تحسین و مهم جلوه دادن خود وادارد ، در خود می‌یابید؟ خیر، چنین احساس تحقیرآمیزی در کار نیست؛ شما می‌توانید در ذهن خود اسم این کار را «اشتراک محتوا» یا «معرفی کتاب» بگذارید. از صورت های سخیف و پر مشقت قبلی هم خبری نیست و شاید رمز این پوشانده شدن معنای قبلی و تصوری مثبت، همین سهولت و سادگی، و شاید دلیل دیگر آن همه‌گیر شدنش و شاید علت دیگر، «کالبد» همیشه مورد تحسینی با عنوان «تکنولوژی» باشد. کارکردی با عنوان «اشتراک محتوا» یا «اشتراک لحظات» مختص به رسانه پرسرعت و پرجمعیتی مانند اینستاگرام به شما اجازه نمی‌دهد افعال مورد مذمت دیروزتان را با همان معنا همراه کنید. در این دست از شبکه‌های امروزی، مشقت پیدا کردن راهکار نمایش دادن «خود» و «ولع خودجلوه‌گری»، با زمان و هزینه‌ای کمتر و با عناوینی اتو شده‌‌ای مثل «اشتراک محتوا» یا «اشتراک لحظات» جبران می‌شود. کثرت جمعیت استفاده کننده از این شبکه، به ظاهر رفراندوم تایید کننده‌ای است که احتمال خطا کردن این تعداد را از ذهن دور، و تکنولوژی، پدیده همیشه مورد تحسین قرن حاضر که در این نوع از امکاناتش واژه «سهولت» را در دهان‌ها تکرار می‌کند، حدس خدشه پذیر یا عامل پوشش ضعف‌ها را از تصور افراد می‌گیرد.

این کالبد جدید به افراد اجازه می‌دهد آن خودی باشند که دوست ندارند بدان شناخته شوند، بدون ترسی از سرزنش یا تحقیر.

انتقاد از خلق معنایی جدید نیست، شکایت از تولدی است که معنای قبل را در عین زنده بودن قایم نگه می‌دارد، صفتی نمرده است که صفتی دیگر جایش را بگیرد. داستان غالب‌های جدید و حیات مجدد افعال ناپسند دیروز است، با ژستی اکتیو برای کاربر خود.

وقتی «کریستیانو رونالدو»، جوان پرتغالی‌ای که هر فصل حدود صد میلیارد تومان برای بازی در تیمش (۲۳ملیون یورو) دریافت می‌کند، در صفحه شخصی اینستاگرامش، درحالی که نگاهش را از پنجره به آسمان بی‌کران چرخانده است، عکس نشسته خودش با شلوار جینِ از زانو پاره شده بر روی صندلی چرم کِرم هواپیما را به اشتراک همگان می‌گذارد، کسی به خیالش احتمال شلخته بودن، بی سلیقگی یا فقر مالی بازیکن ۲۳ ملیون یورویی را نمی‌کند.

شبکه های اجتماعی اینستاگرام

شبکه اجتماعی اینستاگرام

عملی که تا چند سال پیش و برای عمری دراز حتی با نگاه سختگیرانه به صورت قراردادی، شلختگی، بی‌سلیقگی یا منطقا نشانه‌ای از فقر و محرومیت به حساب می‌آمد و هیچ‌کسی خودخواسته تن به آن نمی‌داد، با پوششی جدید (مد) قابل استفاده شده‌اند، حتی برای یک جوان میلیاردر فوتبالیست که حتما به ظاهر خودش اهمیت ‌می‌دهد.

معناها در حال تغییر نیستند، اگر روپوش‌های جدید را در بیاوریم.

منتشر شده در : رسانه انقلاب


نظرتان را نسبت به این مطلب برایم بنویسید

تشکر

بسم الله الرحمن الرحیم

(کمی مجبور شدم عجله ای نویسم. تیتر برای مسعود امجدیان از دوستان هستند)

بررسی عملکرد سایت «کافه سینما» به سردبیری «امیر قادری»

موضوع «اخبار زرد و نقش رسانه‌های سینمایی» بهانه‌ی مناظره تلویزیونی شده است و «امیر قادری» یک طرف مناظره آنتن زنده تلویزیونی شبکه خبر، به عنوان سردبیر سایت سینمایی «کافه سینما» نشسته است و در کلام نخست خود به «بی‌سوادی» منتقدینش اشاره می‌کند؛ سردبیر سایت ۸ ساله «کافه سینما» چند ماه پیش هم نحوه اعتراض به یک فیلم را هم اینگونه بیان می‌کند:



درحالی که عموم جامعه رصد و قوانین مربوط به سلامت مواد غذایی و بهداشتی‌ای که بر سلول‌های ظاهری بدن تاثیر می‌گذارند را به راحتی پذیرفته‌اند و در جهانی که سازمان‌هایی موظف به تعیین و رصدِ حد و مرز مقدار اوکتان کالای خطرناکی چون سیگار بر جلوگیری از ضرر کمتر آن برای جوامع هستند؛ هنرمندان ایرانی در صفحات شبکه‌های اجتماعی خود، در برگه‌ای بنفش، با شعار «هنر توقیف شدنی نیست» و جمله‌ای که ضمن اشاره نام هنرمند می‌گوید: «من … می‌خواهم هیچ فیلمی توقیف نشود» کمپینی تشکیل داده‌اند و خواستار بی‌توجهی به تنظیم ضوابط برای توجه به غذای روح و فکر جامعه خود شده‌اند.

بسم الله الرحمن الرحیم




 تذکر ابتدایی: لطفا مرا متهم به وقت‌نشناسی نکنید؛ اتفاقا فرصتش هم‌اکنون است. گاهی اوقات حرف را سر موقع بگویی سریعتر به نتیجه می‌رسی و چندان نیاز به استدلال آوردن نداری، استدلال‌ها فعلا عیان هستند، مثل شعله‌های آتشی درشب.
اتفاقا در پی «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد» می‌خواهم بگویم؛ حال که دل‌های شما نیز خراشیده شده است از سقوط یک ساختمان، و مادامی که تنور احساسمان گرمِ دودُ آتش است،  نانِ یک تجربه بر دیواره‌اش می‌چسبد، و الا اگر سرد شد، شاید خمیر تجربه بر دست بگندد و سفره قضاوتی بزرگ خالی بماند!
از شما اجازه می‌خواهم قضاوت یک هنرمند بین‌المللی نسبت به مردم سرزمینش را که کمتر از یک ماه از انتشارشان می‌گذرد مرور کنیم. این کارگردان خطاب به رئیس‌جمهور می‌نویسد:
«‌یک روز به اورژانس شهر سری بزنند و مخفیانه سوار بر آمبولانسی شوند که قرار است بیماری بی‌رمق را به بیمارستانی برساند و از نزدیک شاهد باشند چگونه در مسیر، به جای راه باز کردن برای نجات جان یک بیمار، مسابقه‌ای تلخ بین دیگران است برای پیشی گرفتن از هم که پشت آمبولانس حامل یک هموطن رو به مرگ جای بگیرند و از این موقعیت برای زود‌تر رسیدن به مقصد ‌‌نهایت استفاده را ببرند. این مثالی ساده، تلخ و تکراری‌ است اما خلاصه‌ای است از وضعیت امروز ما. چه کسی پاسخگوی این بی‌رحمی پنهان است؟» این کارگردان در ادامه با لحنی نهیب‌گونه ادامه می‌دهد: «‌ما چرا و کی چنین شدیم؟ ما مردمانی که دیگر دوست داشتن هم‌وطن را از یاد برده‌ایم، ما که خشونت‌های پنهان و ریز در رفتار و گفتار روزمره‌مان ابزاری شده است برای بیرون کشیدن گلیم فردیمان از اجتماع. ما که دروغ را به عنوان مهارتی برای زیستن دوگانه در بیرون و درون خانه می‌آموزیم و به کودکانمان می‌آموزانیم.
 ما که تنها نظاره‌گر و شنونده فراموشکار رنج‌هائیم.»
این قضاوت بی‌رحمانه را کنار تصاویر و صحنه‌های  پر‌تکرار این چند روز بگذارید تا هدف از نوشتن این چند خط بهتر مشخص شود؛ تا شاید برای یک بار هم شده بخواهیم از حق معنوی یک ملت اعاده حیثیت کنیم.
 جناب کارگردان اسکاری ایران، شما کدام مردم را در مجامع بین‌المللی نمایندگی می‌کنید؟ فرصت‌طلبی  بی‌حدی که شما را به نوشتن نامه‌ای به رئیس‌جمهور وادار می‌کند، خصلت رایج کدام ملت است؟
جناب کارگردان، فرصت‌طلب پشتش را به آتش می‌کند، دل به آتش نمی‌زند.
کسی که به دنبال بیرون کشیدن گلیم فردی‌اش در اجتماع است را با ایستادن در صف‌های اهدای خون، آن هم برای فداکارانی که شاید اصلا زنده نباشند چه کار؟
 چگونه فراموشی نوع دوستی را از صد‌ها هزار مطلبی که در فضای مجازی و گهگاه با چشمان خیس و گلوی از بغض گرفته شده برای دعوت دیگران به خواندن «‌امن یجیب» و دعا برای از کار نیفتادن قلب یک پدر در زیر آوار باور کنیم؟ حضور برشکاران صنعتی داوطلب در سانحه را نیز، زنان داوطلب حاضر در محل برای رساندن غذا به آتش‌نشان‌ها را نیز.
ما مردمانی که دیگر دوست داشتن هم‌وطن را از یاد برده‌ایم؟؟ از کدام مردمان سخن می‌گویید؟ مردمان دعا به دستی که در مساجد و حسینیه‌ها یا کنار مراکز آتش‌نشانی، شبانه به ریسمان امیدی چنگ زده‌اند و دعای توسل را برای زنده ماندن پیکر‌های جوانان غیور زیر آوار چند صد تنی زمزمه می‌کنند؟ یا فرصت‌طلبی اهدای گل‌ها و همدردی‌های مردم در مراکز 125 است؟
جناب کارگردان، گرافیست‌هایی را که رشادت جوانان را می‌بینند و در فرصتی اندک رشادتشان را تصویر می‌بخشند، یا خواننده‌هایی که قطعه‌ای می‌نوازند یا شعرایی که  این جوانان را ققنوس خطاب می‌کنند را چه خطاب کنیم؟ کسانی که «‌تنها نظار‌گر و شنونده فراموشکار رنج‌ها»  هستند؟ و این مرثیه‌خوانی‌ها را بگذاریم به حساب فراموشی هم‌وطنان؟
چرا از ملتی که شما توصیف کردید چنین صحنه‌هایی خلق شد؟ و براستی شما هنرمند کدام جامعه هستید؟ و تا امروز مردم برای  پیروزی‌های جهانی کدام هنرمند  احساس غرور می‌کردند؟

و به یاد بیاورید که زمان نوشتن نامه شما به رئیس‌جمهور، همزمان شده بود با یکی از بی‌شمار اتفاق رشادت‌گونه این مردم، یعنی اعلام 1000 شهید در جنگ با داعش.

آنچه پنهان است و گهگاه زبانه می‌کشد، نه آتش بی‌رحمی که شعله‌های خاکستر زیر آوار است برای هر چه ناامید‌تر شدن مادری برای سالم بیرون آمدن پسرش که نه برای بیرون کشیدن گلیم شخصی‌اش، که برای بیرون آوردن مردمان باقی مانده در «پلاسکو» دل به شعله‌ها زده بود.این حادثه تمام می‌شود و قطعا مصداقی دیگر از همدلی در مراسم تشییع پیکر این بزرگ مردان در تهران و ایران خلق خواهد شد تا جدای از مصادیق بی‌شمار گذشته، سندی دیگر باشد بر عیار پایین تشخیص و نگاه چرک و اغراق شده و خلاف واقع کارگردانانی که خود را هنرمند اجتماعی خطاب می‌کنند.

جناب کارگردان، این بود خلاصه‌ای از وضعیت امروز ما.


کانال شخصی:

@farhangneveshtman

(لطفا برای خواندن این مطلب عجله به خرج ندهید)


بسم الله الرحمن الرحیم



چه ورودی زننده ای دارد امشب سینما، چه پارادوکس تلخی! به پوزخند شبیه است.

برو روی دو طرف درب اتوماتیک ورودی سینما پوستر زرد رنگی چسبیده است با عنوان : « حجاب زینت زن است» و یک متر آن طرف تر پوستر قدی فیلم تازه اکران «سلام بمبئی» !

چه تناقض تلخی

#کوتاه_نوشت

نامه جناب فرهادی را قبل از مطالعه مرور کنید

در اتوبوس نشسته ام.
بعد از نماز صبح که نامه جناب فرهادی را خواندم، ذهنم مشغول شده است که مردم کشورم چه برداشتی ازین نامه خواهند داشت؟
فرهادی یک انتلکتوئل ایرانی واقعیست! با همان خصوصیات همیشگی یک روشنفکر مآب ایرانی.
روشنفکری ایرانی چه خصویاتی داشت؟

_جهان فکری و ارزش هایش متفاوت با جامعه است
_میل به تحقیر و سیاه دیدن جامعه دارد

تاریخ روشنفکری پر است از مصادیقی که روشنفکر در آثارش جامعه خود را تحقیر میکند و هنرمندانه سعی در نشان دادن تصویری معوج از جامعه دارد.
انسان های عصبی...
انسان های گرگ صفت ...

جناب فرهادی، دلم برای مسافرین اتوبوس و مترویی که درش نشستم میسوزد که شما را هنرمند خود تصور کرده اند!
اکثریتی که هر روز بدون تصویری که شما دوست دارید زندگی می کنند، به سر کار میروند، بدون دعوا یا فحاشی، اتفاقا با اخلاق، و گاهی هم ایثار .
متاسفانه این خود تحقیری به مردم هم رسیده است. برخی از مردم هم بزرگی خودشان را نمی بینند، چون هنرمندش که به او اعتماد شده است آینه کاو یا کوژی دارد که عکس معوجی را از آنها نمایش میدهد.

روشنفکر واقعی فرهادیست، کسی که از زرنگی چند نفر پشت ماشین امداد استفاده می کند برای تحقیر لذت بخش جامعه اش و به خاطر همین مصداق کل جامعه را ضد اخلاق حساب می کند، اما نباید یا نمیخواهد یا نمیتواند بزرگی، گذشت و رشادت هزار خانواده شهیدی که فرزند تازه داماد یا جوانشان را به مسلخ داعش گرگ صفت فرستاده است ببیند .
صرفا خواستم یک مصداق بیاورم .

حرف که بسیار است، از تناقض بین حقیقت گریزی و نسبیت اخلاقی فیلم هایتان و علاقیتان به کلمه آرمان! اگر باید در جامعه مدرن امروز بی غیرت بود، زرنگی و فرصت طلبی نیز استخوان بندی جامعه مدرن است، پس چرا اینجا در مقابل اقتضای جامعه مدرن سکوت را تجویز نمیکنید؟

جناب فرهادی کسانی که برای فقر زدایی کار میکنند چه کسانی هستند؟
صد ها گروه جهادی دانشجویی از کدام قشر و قماشند؟
طرفداران و هم فکران شما در این گروه ها بوده اند؟
واقعا چه کسانی در این 37 سال عرق ریخته اند برای فقر زدایی؟ چه کسانی و با کدام عقیده و ارزشی؟ مذهبی انقلابی یا روشنفکر نسبیت گرا؟

اصلا حرف هایم را پس میگیرم. جامعه ما مخروبه ایست که شما میگویید.
راستیتش جامعه ما رو به زوال است چون هنرمند اسکاری اش شمایید و ما هر چه سعی کردیم پای درستان اخلاق بیاموزیم، جز چند خیانت کار و دروغ گو چیز دیگری ندیدیم.
ما چه کنیم؟ اگر اخلاق نداریم بدین خاطر است که  به شما و جایزه شما دل بستیم، چه کنیم که چیزی حاصل نشد؟

جناب کارگردان اصلاحی هم اگر نیاز باشد صورت نخواهد گرفت.
اصلاح نیاز به امید دارد. ما چه کنیم که شما به ما گفتید که اگر زن و شوهری بر سر آینده فرزند خود برای پیشرفت در داخل یا خارج از کشور بحث کنند، بحثشان بی نتیجه خواهد بود و جدایی نصیبشان هست. راستش را بخواهید ما از شما نا امیدی را یاد گرفته ایم. چه کنیم دستمان به تغییر نمیرود.

یاحق


منتشر شده:

سینما انقلاب


کوتاه نوشت


بسم الله الرحمن الرحیم

کمی تند و شاید بد بینانه:
_
در خانه کتابی خوانده ام. احساس باسوادی و مهم بودن ملموس شده است در وجودم.
کتاب را به جای اینکه در کیفم بگذارم در دست میگیرم، به طوری که بقیه بتوانند آن را ببینند.
انتهای آن را با دست راست و پشت جلد را به پهلوی سمت راست، به کمربند خود میچسبانم. به طوری که اسم کتاب زیر دستم پنهان نشود. حالا نوبت به پیدا شدن بهانه است. در دانشگاه یا هر جای دیگر در مقابل آشنایان خود راه میروم، هواسم را جمع کرده ام که نکند دستم کتاب را بپوشاند. اگر بتوانم جلویشان چند صفحه ای بخوانم که دیگر عالیست. بعد از مطالعه کتاب را جلوی میزم میگذارم تا دوستان کنجکاو شوند.
اینطور بهتر است.

کفشم نو است ، در را نمیه باز کرده و با من صحبت میکند، مدام پایم را به زمین میکوبم که کفش نو را ببیند.

فردا به یک جلسه مهم دعوت شده ام. برای اجرا. باید به هر بهانه ای که شده راهی پیدا کنم که بگویم فردا نمیرسم بیام کوه، و ازم سوال شود چرا؟ تا با حالت بیخیال و عادی بگویم: ی اجرای کوچک دارم.

روزنامه را از کیفم بیرون می آورم، با اینکه صد بار یاداشتم را خوانده ام، مجدد جلوی دیگران میخوانم، اگر پرسیدن چیست؟ میگویم یاداشت یکی از دوستانه خواستم ببینم درست چاپ کردن؟ بعد از این حرفم اگر ببینن حتما

فردا برای سخنرانی پیش از خطبه دعوت شدی پسر، میفهمی؟ موقعیت به این خاصی. میخوای بری و بیای! خشک خالی؟ کسی نفهمه؟
بهتره زنگ بزنم به همه بگم. من فردا دارم میرم نماز جمعه . آخه من سخنرانم، سخنران. میفهمی؟

واکنش شما در مواجهه به منی که اینچنین میکنم چیست؟ ؟ ؟
ببینبد کتابمو، ببینید من اجرا دارم، ببینید من چه قدر مهم هستم! من سخنرانم آخه!
ببینید من ...

خدا چهره ی زیبایی بهم داده است، تصمیم گرفته ام عکس هایم را دور تا دور خانه ام بچسبانم. هر روز یا دو روز یک بار . خوبه اتفاقات را هم بگذارم، بله، اینطور بهانه های بیشتری دارم.
امروز چای خوردم با کاکائو ی 80 درصد، خوبه عکسش را بگیرم و بگذارم روی در خانه .

واکنش شما چیست؟
چه قدر پسر تو عقده ای هستی!
وا! مگه کمبود داری؟
تابلو دچار خودشیفتگی شدی؟ هر روز عکستو میگذاری؟
چه آدم حقیری!
نگاش کن مثل بچه ها میمونه.
ندید پدیده.
_
این واکنش ها برای گذشته بود. اگر شما عکستان را هر روز روی در خانه میچسباندید و از پشت پرده مدام به در نگاه میکردید، یا زمانی که کتابتان را روی سینه میچسباندید و دور تا دور دانشگاه راه میرفتید و...
دیگر لازم نیست...
کافیه اینستاگرام نصب کنید.
دیدید چه قدر راحت!
دیگه نه کسی بهتان میگوید عقده ای و نه بچه صفت خطابتان میکند.
 
یاحق